خودم هم همچنین


افرادي كه در حين انجام كار به راحتي حواسشان پرت مي‌شود ممكن است از ميزان زيادتري از «مغز» برخوردار باشند!

به گزارش ايسنا، محققان دانشگاه كالج لندن دريافتند كه اين گونه افراد كه به راحتي توجهشان منحرف مي‌شود، از ميزان ماده خاكستري بيشتري نسبت به حد معمول در مناطق خاصي از مغز برخوردارند. محققان براي بررسي ميزان انحراف فكر به مقايسه مغز افرادي كه به نسبتهاي ساده تا سخت از موضوع منحرف مي‌شدند پرداختند.

آنها اين ويژگي انحراف تمركز و فكر را در افراد با انجام پرسش‌هايي از قبيل اينكه هرچند وقت يكبار متوجه علائم رانندگي نشده يا وارد محلي شده و هدف خود از ورود به آنجا را فراموش كرده‌اند، ارزيابي كردند. اين تيم تحقيقاتي سپس از مغز اين افراد اسكن مغزي تهيه كردند. در اين تصاوير تفاوت فاحشي بين ميزان ماده خاكستري بين افراد با ميزان حواس‌پرتي بالا يا پايين در منطقه لوب آهيانه فوقاني چپ وجود داشت. لوب آهيانه فوقاني چپ در جهت غلبه بر انحراف تمركز كار كرده و افرادي كه لوب آهيانه چپ بزرگتري دارند، سريعتر تمركز خود را از دست مي‌دهند.

دليل ارتباط اندازه اين لوب با حواس پرتي مشخص نيست اما محققان بر اين گمان هستند كه ممكن است دليل اين موضوع اين باشد كه با بالغ شدن انسان، ماده خاكستري مغز از نورون‌ها خالي مي‌شود تا كاربري بيشتري داشته باشد. به گفته دانشمندان، وجود ماده خاكستري بيشتر در مغز احتمالا نتيجه بالغ نبودن مغز و نقص خفيف احتمالي رشد آن است

لو رفتن شخصیت ها

 روانشناسان دروغگويی سياستمداران را برملا می کنند

روانشناسان دروغگويی سياستمداران را برملا می کنند

روانشناسان می گویند سیاستمداران نمی توانند ماهرانه دروغ بگویند زیرا حالات و حرکات بدنشان، آن ها را لو می دهد.

هیچ آموزشی هم نمی تواند به سیاستمداران راه های غلبه کامل برحرکات و حالات دست و
صورت(Body Lanuage) در مواجهه با روزنامه نگاران را یاد دهد تا بتوانند حقایق را به طور کامل پنهان کنند.

گزیدن لب، بالا بردن ابرو یا شیوه راه رفتن آنها روی فرش قرمز برای شرکت در یک مراسم رسمی می تواند آشکار کننده افکار و احساسات سیاستمداران باشد.

پژوهشگران در جریان برگزاری همایش علمی دربریتانیا چگونگی ارزیابی نشانه های رفتاری سیاستمداران برای درک احساسات درونی شان را توضیح دادند.

دکتر پیتر کولت، استاد پیشین دانشگاه آکسفورد در در چشنواره انجمن علوم بریتانیا گفت: " هیچ کس نمی تواند از دید یک روانشناس فرار کند."

روانشناسان زبان درونی سیاستمداران را با بازیکنان پوکر مقایسه می کنند حالات غیرعمدی ولی کمتر مشهود آن ها در زمان بازی می تواند نشانگر آن باشد که چه ورق هایی در دست دارند.

این حالات می توانند یک ژست، شیوه ادا کردن کلمات و حرکات دهان و یا حرکات اعضای بدن آن ها باشد.

دکتر کولت توضیح می دهد که هر سیاستمداری حالات مشخص منحصر به فردی دارد که از دید یک متخصص می تواند بیانگر استرس(فشار روانی) در حین سخنرانی یا کنفرانس خبری باشد.

لبخند

تونی بلرهرگاه در موقعیتی قرار می گیرد که دچار اضطراب می شود ناخودآگاهانه انگشت کوچک خود را تکان می دهد.

در یک جلسه تخصصی در انجمن علمی بریتانیا همچنین گفته شد که تونی بلروقتی احساس می کند مورد تهدید قرار دارد روی شکمش دست می کشد. حالتی که از زمان کودکی در اوباقی مانده است.

از سوی دیگر روانشناسان می گویند جرج بوش در زمان اظطراب گونه اش را از داخل دهانش گاز می گیرد.

یک مورد مشهور برای دانشمندان در این زمینه رابطه بین تونی بلر با گوردون براون وزیر اقتصاد بود که سرشار از"حالات دروغگویی" بود.

پرفسور جفری بیتی از دانشگاه منچستر توضح می دهد: "از یک سو براون تظاهر
می کرد که از بلر پشتیبانی می کند ولی اگر شما به لبخند او در هنگام بیان آن جملات دقت کنید احساسات درونی که در ورای این لبخند نهفته است را درک خواهید کرد. آن لبخند در واقع یک لبخند تمسخرآمیز بود."

دکتر کولت اضافه می کند: "وقتی شما یک لبخند طبیعی را درنظر می گیرید، دهان حرکتی رو به بالا دارد و همه قسمت های آن حرکتی همنوا دارند ولی لبخند براون یک لبخند نمایشی بود."

پرورش اندام کار

دکتر کولت همچنین توضیح می دهد که شیوه برقراری ارتباط بین سیاستمداران نیز با نگاه کردن آنها به یکدیگر قابل تشخیص است.

وقتی کسی در حال سخنرانی است و سیاستمدار دیگری در آن جلسه به جایی در دوردست خیره شده است، در واقع سیاستمدار نشان می دهد که

سخنان آن فرد آن قدر اهمیت ندارد که شایان توجه باشد.

روانشناسان همچنین خاطر نشان می کنند که سیاستمداران همچنین حرکات غیرعمدی برای اقناع کردن مخاطبان در باره موضوع مورد بحث، دارند.

دربرخی موارد سیاستمدار ممکن است نسبت به تاثیر این حالات خود آگاه باشند.

 روانشناسان می گویند وقتی یک سیاستمدار آشکارا دروغ می گوید،حالات و حرکات بدنش او را لو می دهد.

 

دکتر کولت برای نمونه، ازبیل کلینتون نام می برد که وقتی می خواست احساسات خود را آشکار کند، لبش را می گزید.

کلینتون پانزده بار در طول دو دقیقه عذرخواهی خود از مردم آمریکا برای رابطه ش با مونیکا لوینسکی در برابر تلویزیون لبش را گزید.

سایر موارد ممکن است کمتر از پیش تدبیر شده باشد ولی در زمانی که سیاستمدار
می خواهد صمیمانه یا قدرتمند جلوه کند، نمایان می شوند.

دکتر کولت می گوید جرج بوش مانند یک پرورش اندام کار راه می رود، دست هایش را از بدنش دور نگه می دارد به نظر می رسد او با این کار می خواهد خودش را تنومند تر از آن چه واقعا هست، جلوه دهد.


درحالی که آقای بلر وقتی می خواهد خودش را صمیمی نشان دهد با ژستی فروتنانه ابروهایش را بالا می برد.

روشن است که علیرغم تلاش آن ها، سیاستمداران هرگز نمی توانند کنترل کاملی بر روی علائم رفتاری خود داشته باشند.

روانشناسان می گویند وقتی یک سیاستمدار آشکارا دروغ می گوید، زبان بدنش او را لو می دهد.

پرفسور بیتی تاکید می کند:"شما می توانید به سیاستمداران یاد بدهید که چطور لبخند بزنند ولی عملا لبخندی طبیعی نخواهد بود، این کار مشکلی است که بخش های مختلف مغز برعهده دارند و شما نمی توانید آن را جعل کنید."

منبع: بی بی سی

پرسش :

منظور از «نوگرايي اسلامي» چيست؟


پاسخ :

نوگرايي اسلامي، حركت و گرايشي فكري ـ عقلي است كه مسلمانان در قرون 19 و 20 در مواجهه با غرب اتخاذ كردند. نوگرايي، پديده اي مختص به اسلام نيست، بلكه در شرايطي همسان در ساير اديان نيز به چشم مي خورد.
[1] نوگرايي اسلامي يا تجددگرايي اسلامي، مفهومي است كه در ترجمه ي Islamic Modernism به كار مي رود و به طور كلي بيانگر نحوه ي پاسخ مسلمانان به فناوري و پيشرفت هاي چشم گير غرب در دو قرن اخير است.
براي آن كه دقيقاً با اين مفهوم آشنا شويم، لازم است با مراحل و سير تاريخي نوگرايي اسلامي و در واقع، سير تاريخي چگونگي مواجهه ي مسلمانان با غرب و فناوري غرب، آشنا شويم. بررسي مراحل تاريخي اين جريان از توان نگارنده خارج است; بنابراين، به جاي آن كه خود شخصاً به اين امر بپردازيم; به مطالعات يكي از جامعه شناسان معاصر،
[2] كه به نظر نگارنده به خوبي از عهده ي اين كار برآمده است، تكيه مي كنيم. از نظر ايشان، بيشتر كشورهاي اسلامي در جريان مواجهه با غرب، سه حالت داشته اند كه مي توان بر اساس آن سير تاريخي جريان فوق را به سه مرحله ي مشخص تقسيم كرد:
1. مرحله ي غرب گرايي: در نخستين مرحله، مسلمانان به طور آگاهانه و براي اقتباس پاره اي از شيوه هاي غربي، از خود نوعي گرايش به غرب بروز دادند، تا از طريق به كارگيري ابزار و شيوه هاي غربي، به مقابله با خود غرب بپردازند. چنين گرايشي، در ابتدا، ناشي از شيفتگي به غرب نبوده، بلكه كاملاً آگاهانه و براي مبارزه با آن بوده است. آغازگر فراگرد غرب گرايي در اين مرحله، زمامداران اسلامي بودند. آنها براي تجديد سازمان كشورهاي اسلامي، شيوه ها و فرآورده هاي غربي را به كشورهاي اسلامي وارد كردند. در اين ميان، آنچه به طور عمده از غرب اقتباس شد، تاكتيك هاي نظامي غرب و ساز و برگ هاي جنگي، روش هاي اداري و سيستم آموزش غرب بود.
[3]
هر چند تعيين دقيق زمان اين مرحله، اندكي مشكل مي نمايد، اما مي توان گفت كه اين مرحله در دهه هاي آخر سده ي هجدهم و سال هاي اول سده ي نوزدهم آغاز گرديد و تا آغاز قرن بيستم ادامه داشت.
[4]
2. مرحله ي «غرب زدگي»: مرحله ي دوم، از آغاز قرن بيستم رخ نمود. در واقع، در ايران و تركيه به طور مشخص و در مصر و مناطق ديگر جهان اسلام نيز تا حدي، دهه ي اول قرن بيستم، بخصوص سال هاي 1324 تا 1328 هـ .ق (1906 تا 1910 م) را مي توان به عنوان سال هاي پايان مرحله ي غرب گرايي و آغاز مرحله ي غرب زدگي قلمداد كرد. دوران فاجعه بار غرب زدگي در سال هاي بين جنگ جهاني اول و دوم به اوج خود رسيد;
[5] مرحله اي كه بايد آن را مرحله ي «تسليم به غرب و تقليد چشم و گوش بسته و محض از آن» دانست.[6]
در اين مرحله، برخلاف مرحله ي اول كه رويكرد به غرب، به نحوي آگاهانه و فقط در سطح دولت ها صورت گرفته بود و توده ي مردم با آن بيگانه بودند، غرب زدگي سطحي عموميّت يافت و طرز تفكر زندگي اجتماعي مردم را متحوّل ساخت. در دوره ي نخست، نظام آموزشي جديد از غرب اقتباس شد، و جوانان به اروپا اعزام گرديدند و در دوره ي دوم، همين نسل تحصيل كرده در دانشگاه ها و محيط هاي جديد غرب، با كمك استعمارگران خارجي گام به گام زمام امور را به دست گرفت. اين جوان هاي از غرب برگشته، به عنوان ديوان سالاران و نخبگان و روشنفكران، قدرت سياسي، مديريت اقتصادي و اداري و فعاليّت هاي فرهنگي، ادبي، علمي و آموزشي را در انحصار خود درآوردند.
[7]
در واقع، در دوره ي دوم، استعمارگران بودند كه در پشت پرده، رهبري جريان غرب زدگي را به دست گرفتند. از آن جا كه زمامداران كشورهاي اسلامي هيچ گونه برنامه ي مدون و مشخصي براي پيشرفت كشورهاي خويش نداشتند، كشور را به انحصار تقليد از غرب در آورده و به تدريج به تقليد كوركورانه از غرب روي آوردند. بسياري از آنان با دلباخته شدن به فناوري غرب، در مسير تقليد از آن، حتي از بديهيات احكام دين اسلام نيز چشم پوشيدند. تعطيلي مدارس ديني، منع اذان و اقامه به زبان عربي، گسترش و اشاعه ي نظام حقوقي سوئد به جاي نظام شرع اسلام، تغيير خط عربي به لاتين، كشف حجاب و اجباري كردن پوشش غربي و ده ها اقدام مشابه كه آتاتورك در تركيه پياده كرد و نيز اقدامات مشابه و خائنانه ي رضاخان در ايران كه كاملاً مقلد و تابع آتاتورك بود و همين طور اقدامات بعدي فرزندش محمدرضا شاه، همه در همين راستا مي گنجد.
تركيه در غرب زدگي گوي سبقت را از همه ي كشورهاي اسلامي ديگر ربود، و اين معلول عواملي چون فعاليت هاي عناصر وابسته به غرب و نيز برخي از محافل صهيونيستي و امپرياليستي و رواج ژورناليسم به سبك غربي بود.ظهور روزنامه ها و مطبوعات متنوع در تركيه، مي تواند زنگ خطري جدي براي بسياري از كشورهايي باشد كه ظهور بي حد و حصر و بدون محدوديت مطبوعات را دليل پيشرفت فرهنگي مي دانند.
3. مرحله ي ظهور مصلحان: با توجه به دو مرحله ي پيش زمينه ها و عوامل، اصلاح گرايي يا به تعبيري نوگرايي واقعي را در مي يابيم. پس از دو مرحله ي قبلي، آنچه براي مسلمانان و كشورهاي اسلامي باقي ماند، جز تباهي فرهنگي، سرخوردگي، بردگي فكري، تضاد ديني ـ فرهنگي محسوس و... نبود. از سوي ديگر، استعمار فرهنگي منجر به استعمار سياسي و به دنبال آن استعمار اقتصادي شد. جوامع اسلامي شاهد آن بودند كه همه ي سرمايه هاي ملي آنها به جاي به كار افتادن در صنعت و توليد، به حساب سرمايه داران استعمارگر خارجي و دولت هايشان ريخته مي شود. گذشته از آن، از اين رهگذر، ذلت و خواري فراواني نصيب مسلمانان شد و مسلمانان، به ويژه متفكران آنها، اين امر را به روشني لمس مي كردند.
در اين دوران بود كه مصلحان واقعي به پا خاستند و حركتي نوين را بنا نهادند. آنها به معناي واقعي كلمه نوگرا يا تجددگرا بودند و خواهان بازانديشي مسلمانان در رفتارهاي خود شدند. شايد برخي، آغاز نوگرايي مسلمانان را همان مرحله ي اول بدانند، اما حقيقت آن است كه دو مرحله ي پيش را بايد به همان نحو كه گفته شد توصيف كرد. مسلمانان در دو مرحله ي پيش، هيچ گاه به معناي واقعي كلمه نوگرا نبودند، بلكه مقلد يا مجري فرهنگ منحط غرب بودند. به تعبير ديگر، در مراحل اول و دوم، مسلمانان و سردمداران آنها شيفته ي علم و فناوري و نظام هاي اجتماعي غرب شدند و رويكردشان هيچ گاه با معتقدات ديني آنها همخوان نبود. البته بودند كساني كه تلاش آنها همخوان كردن رويكردهايشان بافرهنگ و دين اسلام بود، اما اين عده در اقليت بودند و رويكرد غالب، شيفتگي به غرب و فراموشي فرهنگ اصيل اسلام بود. اما در مرحله ي سوم، محتواي رويكرد نوگرايان، بازبيني در رفتارهاي سابق و دين انديشي به معناي واقعي كلمه بود.
در مرحله ي سوم، دين هيچ گاه در حاشيه ي حركت نبود، بلكه در متن حركت نوگرايي و در واقع محرّك و انگيزه ي اصلي نوگرايي بود. مرحله ي سوم كاملاً صبغه ي ديني داشت و نوگرايان در اين مرحله، كه به معناي واقعي و دقيق كلمه بايد از آنان به عنوان «اصلاح گر» ياد كرد، دغدغه ي ديني داشتند. ما اين مرحله را نوگرايي ديني يا همان اصلاح گرايي ديني مي خوانيم و در اين نوشتار نيز، نوگرايي مورد بحث، نوگرايي اسلامي يا همان اصلاح گرايي ديني است.
[8] همچنان كه گفتيم، دو مرحله ي اول زمينه هاي اجتماعي، فرهنگي، تاريخي و ديني اين مرحله را فراهم آورد. بايد ديد در مرحله ي سوم، دغدغه ي خاطر نوگرايان يا اصلاح گرايان ديني چه بوده است; مسأله اي كه در پاسخ پرسش بعد به آن خواهيم پرداخت.


[1] . The Encyclopedia Of Religion, (Mircea Ekiade) Vol. 10, Dessouki Ali E. Hillal, Islamic Modernism. P. 14.
[2] . علي محمد نقوي، جامعه شناسي غرب گرايي.
[3] . همان، ج 1، صص 20 ـ 27.
[4] . همان، ص 57.
[5] . همان، ص 58.
[6] . همان، ص 27.
[7] . همان، ص 61.
[8] . براي تفصيل بيشتر ر. ك: معرفت، ش 51، منصور نصيري، «زمينه هاي تاريخي و سير انديشه ي اصلاح گرايي ديني سيد جمال الدين اسدآبادي»، صص 66 ـ 75.

منبع:اندیشه ی قم